به نام خالق دانايي وخرد
استاد گرامي ، سلام !
حتماً در اين روزها شاهد اعتراضاتي در سطح دانشگاه بوده ايد وشايد به واسطه تعطيلي برخي کلاسها دامنه تاثيرآن بر روند تدريس شما کشيده شده و موجبات ناراحتي شما استاد عزيز را فراهم کرده باشد.صادقانه بگوييم ازاين بابت متأسفيم . اما آيا به واقع موجبات اين ناراحتي ها را ما دانشجويان فراهم کرده ايم؟ يا آنكه زاييده بي درايتي برخي مسوولين مي باشد؟
در شرايطي که دانشگاه دوران رکود فرهنگي خود را مي پيمايد ، اولويت هاي فرهنگي به آخرين اولويت دانشگاه بدل شده و دانشجويان براي برگزاري يک مراسم فرهنگي،يک پخش فيلم ساده، برگزاري يک اردو، بر گزاري يک جشن کوچک يا سمينار در آمفي تئاتر، هفت خوان رستم را طي مي کنند (و سر انجام هم به نتيجه اي نمي رسند) و در شرايطي که دانشجويان در دانشگاه حتي حق تبيين مطالبات صنفي خود را ندارند و اگر هم آن را بيان کنند يا بخواهند به صورت مکتوب به مسوولان تحويل دهند ، مراحلي را طي خواهند کرد که شايد پشيمان شوند که چرا از ابتدا خواسته اي داشته اند . تازه اگر خواسته را هم تحويل دهند ، با وجود پي گيري هاي فراوان هيچ گاه به نتيجه مطلوب نخواهند رسيد و در شرايطي که سر و ته رشته هاي اداري گم شده يعني دانشجو نمي داند براي پي گيري هدفي خاص بايد به چه کس يا جايگاهي مراجعه کند.
در شرايطي که حس مي شود سيطره حراست بر رياست دانشگاه هر روز بيشتر شده و وابستگي امور به حراست بيشتر و بيشتر مي شود ، دانشجو هر روز مطمئن تر مي شود که اين حراست است که تصميم گيرنده است نه رياست . اين مشکلات و بسياري ديگر از مشکلات فرهنگي و آموزشي و عدم وجود شرايط رفاهي در دانشگاه ، به کرات اين سوال را در ذهن دانشجويان تداعي مي کند که : اينجا دانشگاه است يا دبيرستان ؟ و در حالي که حکم هاي تعليق وساير حکمهاي انضباطيِ بي اساس گريبانگير دانشجويان شده و اخيراً جو دانشگاه بسيار امنيتي شده و درگيري هايي ما بين نگهباني و دانشجويان رخ داده است:
يکي از دانشجويان توسط افرادي در مقابل درب دانشگاه ربوده مي شود . همان اشخاص جهت بازداشت دانشجوياني ديگر همزمان به داخل دانشگاه مي آيند ، ولي به همت دانشجويان موفق نمي شوند . جالب آنجا که حراست و نگهباني دانشگاه کوچکترين عکس العملي نشان نمي دهند و حتي اظهار بي اطلاعي مي کنند (اين در حالي است که يکي از نگهبانان در اتومبيل ربايندگان رويت شده) و مسؤولين دا نشگاه هيچ توضيحي براي اين تعرض به محيط مقدس فرهنگي و علمي - يعني دانشگاه - توسط افراد خارج از دانشگاه ندارند . اين در حالي است که طبق قانون حفظ امنيت دانشگاه تنها به عهده حراست آن است و هيچ فرد خارجي و نيروي نظامي حق دخالت و ورود به درون دانشگاه را ندارد .
آري ، دانشجويان از رياست و حراست توضيح خواستند، ولي به جايي نرسيدند ؛ دست به اعتصاب غذاي همگاني زدند و همزمان سه تن از دانشجويان تحصن و اعتصاب غذاي نامحدود کردند تا مسؤولين را نسبت به وظايف خود ومطالبات دانشجويان آگاه سازند که اين مطالباتِ به حق ، به شرح زير بوده است :
1ـ روشن شدن وضعيت بيژن صباغ ثاني دانشجوي ربوده شده
2ـ لغو حكم انضباطي دانشجويان و ممانعت از ادامه روند احضار به كميتههاي انضباطي
3ـ برگزاري جلسه پرسش و پاسخ با حضور مسئولين دانشگاه و رئيس حراست دانشكده
4ـ آغاز به كار دوباره تشكلها و كانونهاي دانشجويي
رئيس دانشگاه نهايتاً در روز دوم اعتراضات (در حضور برخي اساتيد) قول روشن شدن وضعيت دانشجوي ربوده شده و بر گزاري جلسات پرسش و پاسخ در روز بعد را داد ، اما "روز بعد" هرگز فرا نرسيد!!! چرا که نه تنها ذره اي از مطالبات دانشجويان برآورده نشد ، که حتي دانشجويان در محيط امن دانشگاه ( !!! ) مورد هجوم نيروهاي شبه نظامي قرار گرفتند . آن نيروها که تعداد آن هم کم نبود ، شبانه به همراه 7 خودرو به داخل دانشگاه ريختند و 12 دانشجو را با ضرب و شتم با شوك الكتريكي و اسپري فلفل به طرز فجيعي باز داشت کردند و با دستبند و چشم بند كشان كشان به محل نا معلومي بردند . همچنين هم زمان به طرز شرم آوري به داخل منزل 2 دانشجوي ديگر ريختند و آنها را به گونه اي بسيار زننده بازداشت نمودند و دانشجويان را به بازداشتگاه هاي مختلف منتقل کرده و مورد بازجويي هاي فراواني قرار دادند. بي شرمي مسؤولين به جايي رسيد که باز هم دانشجو را احمق و فاقد شعور فرض کرده و از هجوم شب گذشته ، اظهار بي اطلاعي كردند . البته خوشبختانه خبر بازداشت از همان دقائق اوليه در رسانه ها پخش شد و جلوي بسياري از حوادث ناگوار ديگر را گرفت و سر انجام با همت و اعتراض ساير دانشجويان، دانشجويان ربوده شده آزاد شدند. ولي هنوز هيچ يک از مطالبات اصلي و به حق دانشجويان مورد بررسي قرار نگرفته و اينک به دليل تقارن اعتراضات و مسابقات روباتيک کشوري در دانشگاه ، دانشجويان براي حفظ آبروي دانشگاه موقتاً اعتراضات خود را به صورت نامه هايي به رئيس ، اساتيد، مسؤولين دانشگاه، نمايندگان مجلس و مقامات کشوري ارائه خواهند کرد . چراکه شايد حفظ آبروي دانشگاه براي مسؤولين مهم نباشد، ولي براي ما دانشجويان اهميت دارد .
حال اي استاد عزيز مسند قضاوت از آن شما، نظاره کنيد که چه مي بينيد . آيا اين بي اساس است كه دانشجو در خواست فرصتي براي پرسش و پاسخ با مسؤولين داشته باشد؟ يا اينکه دانشجو حداقل حقوق رفاهي خود در دانشگاه را مطالبه کند؟ يا اينکه دانشجو براي تجربه مسؤوليت پذيري خواهان عضويت در كانوني باشد؟ آيا اين ناحق است که دانشجو شرايطي آرام جهت رشد و اعتلاي فرهنگي و علمي خود بخواهد؟ حقيقتاً کدام يک از مطالبات ما غير صنفي و نا حق بود؟ آيا اين خواسته ها به گزاف اند؟ شما خود بهتر مي دانيد .
استاد عزيز ! شرايط دانشجويي که ما به دنبال آن بوده ايم هرگز اينچنين نبوده، همواره مي خواستيم در کنار رشد علمي ، رشد فرهنگي داشته باشيم . توانايي تجزيه و تحليل مسائل اطراف خود را داشته باشيم، بتوانيم جامعه مان تاثير گذار باشيم . ولي آيا اين راهي که در مقابل ما قرار داده اند و اين شرايطي که در اين دانشگاه بر ما تحميل شده سرانجام مارا به اهداف و ايده آل هايمان خواهد رساند؟!
شما قضاوت کنيد .....
